دلتنگی
من زیر باران ایستادهام و انتظار تو را میکشم چتری روی سرم نیست میخواهم قدمهایت را، با تعداد قطرههای باران شماره کنم تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد؟ مرا که ملالی نیست حتی اگر صدسال هم زیر باران بدون چتر بمانم نه از بوی یاس باران خورده خسته میشوم نه از خاکی که باران ،غبار را از آن ربوده است. هر وقت چلچله برایت نغمهی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم ... سلام پسر مامانی باز شب شده و دل مامان برات تنگ شده التیام دل تنگش نوشتنه برای ت...
دلتنگی های مادرانه ۲
آنسوي دلتنگي ها خدايي هست كه داشتنش جبران همه ي نداشتن هاست! حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم ! نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . نگذار؛ نه سياهي..نه سكوت ..نه ديوار و نه سيم خاردار .. و نه حتّي من ..لبخندت را از من بگيرد .. بگذارشيريني لبخندت تلخي گذشته را بيرنگ كند.. هر جا كه هستي باش ؛ فقط خوشبخت و خوشحال باش.... فقط باش ! هميشه در سختي ها به خودم ميگفتم : اين نيز بگذرد... هنوز هم ميگويم ! اما حال ميدانم ؛ آنچه ميگذرد عمرِ من است ، نه سختي ها ! ...
دلتنگی های مادرانه
آنسوي دلتنگي ها خدايي هست كه داشتنش جبران همه ي نداشتن هاست! حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم ! نمی دانند رو به راهی هستم که تو رفته ای دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . نگذار؛ نه سياهي..نه سكوت ..نه ديوار و نه سيم خاردار .. و نه حتّي من ..لبخندت را از من بگيرد .. بگذارشيريني لبخندت تلخي گذشته را بيرنگ كند.. هر جا كه هستي باش ؛ فقط خوشبخت و خوشحال باش.... فقط باش ! هميشه در سختي ها به خودم ميگفتم : اين نيز بگذرد... هنوز هم ميگويم ! اما حال ميدانم ؛ آنچه ميگذرد عمرِ من است ، نه سختي ها ! نکندصب...
چیلله گئجه سی سن سیز
بو ایل اولین چیله گئجه سی کی سن سیزلیکده گئچدی بیلدیره جن ایلده سنه چیلله توتاردیم بویون گوردیم بیلوی اوخویوردون دئییردون مامانی یادیندادی ایلده من اوخویاردیم چیلله گلیر قارینان قارپیزینان قارینان چیلله نی گئل قوتلایاق کمانچاینان تارینا آمما دئدون مامانی بقیه سین اوخویا بیلمزدیم بو ایل بویومیشم اورگئت اوخویوم . بیرده دئدیم آرالی سنه وبلاگ یازمیشام اوشاقلیقدان دئدون آچ اوخویوم وای نه خوش اوخویوردون اوشاق اولاندا دییردیم آرال بویجک اوخویاجاق اوز خاطیره لرین بو ایل اوخودون چوخدا ذوق ائلدون . شب یلداست شب از تو به دلگیریهاست شب دیوانگی اغلب زنجیریهاست ...
برایت شال میبافم
بازم شب شد و دلتگیهایم شروع شد آخه شبا همش بغل من میخوابی الان که نیستی فقط گریه میکنم دلم تنگ میشه برات امیدوارم بتونم زودی ببینمت راستی آرال مهربونم کلاهتو تموم کردم چقدر خوشگل شده شروع کردم شال بافتن برات تو هر رجش فقط قیافه تو میاد تو ذهنم قبلنا که میبافتم میومدی همش دور گردنت مینداختی میگفتی تموم نشد چقدر دلم هواتو کرده نازنین پسرم چوخ چوخ سئویرم سنی دونیالارجا سن منیم دونیامسان قلبیم سنون اوچون وورور عکسیم یوخدی بیلونن تازالیخدا قدیمکی عکسلرو گونده باخیرام آللاه هئچ ننه نی اوشاقینان آییرماسین چوخ چتیندی چوخ م تفاوت ترین را برایت میبافم لبخند و عشق کم بود گره به گره رجع به رجع ذکر گفتم هرچه بر ...
برایت کلاه میبافم
صدای طوفان می آید و برف خرمن خرمن پشت پنجره لانه کرده است. نگاه می کنم تو را. چه آرام خفته ای جایی در خاطر من! و باز هجوم فکرت!! ببین برایت کلاه می بافم. از گیسوانم. امسال زمستان بیداد می کند. شب از نیمه گذشته و من هنوز کنار شومینه برایت کلاه می بافم... صدا می آید گویی صدای من است... دارم برایت غزل می خوانم و رج می زنم با رشته های جانم... برف که می بارد اشک هایم یخ می زند. ایست! بمان . دارد خوابم می برد. خوابم که ببرد تو نیز می روی نخ را درو انگشتانم محکم تر می پیچانم. سر انگشتم یخ زده است و باز می بافم. . دوباره صدای من... دوباره ی چهره ی تو... و دوباره تکرار دوباره های بی فرجام... و دوباره هجوم تصویرت... ...
احساس دلتنگی
کودک من دلبند مادر درون دل تنگ مادر  ...
تنها بهانه زندگی من
پسرم دوستت دارم و این دوست داشتن را همه جا فریاد میزنم دلم برای هرلحظه در آغوش کشیدنت پر میزند تنها تو هدیه خدایی و تنها تو را میتوانم به خدا بسپارم. آللاهیم بالامنان اوزون مواظب اول ایکی گوندی سسین ائشیتممیشم چوخ گولوم ایستیری بیلسین ...











