آرال و آرتین دماوند گزیسینده ( آرال و آرتین در دماوند )
پنجشنبه گونو مینا خالا زنگ ووردی دئدی گئدروخ دماونده آرتینه دیشلیق پیشیره و جشن توتاخ بیزده حاضیرلشدوخ بابایی تئز شیرکتدن گئلدی و یولا توشدوخ بیر ساعات سونرا اوردایدوخ بیر گوزل یئریدی او گون هم سنه هم بیزه چوخ خوش گئچدی ناهاری کی آقالار پیشیردی و خانیم لار دیشلیقین وسایلین حاضیرائلیدیلر ناهاردان سونرا آقای کریمی تار چالیردی و آرتینین دایسی اوخوردی سن بابایینن قوجاقیندا اوتوموشدون آهنگلره قولاق آسیردون گئجه ساعات بیرده ائوه قئیددوخ همیشه خوشلوقدا منیم گول بالام

آرال و آرتین

آرال ماشینین وئریب اوشاقلارا ( آرال ، آرتین ، درسا و آرتا ) و اونلاری اوینادمالیلارین آلیب

سونراسی اونلاردان ماشینین زورونان آلیر


( روز پنجشنبه مینا جون دوست من زنگ زد و گفت داریم میریم دماوند تا واسه آرتین جشن دندونی بگیریم ما هم آماده شدیم بابایی از شرکت زود اومد و راه افتادیم بعد از یکساعت دماوند بودیم تو یه باغ زیبا و کلی مهمون که همه از فامیلای آرتین جون و دوستان خانوادگی بودند ناهارو که آقایون درست کردند و خانوما وسایل آش دندونی رو آماده کرند بعد از ناهار آقای کریمی تار میزد و آقا رضا ، دایی آرتین میخوند ما داخل نشسته بودیم و آرال بغل باباش به آهنگ گوش میکرد روز خوبی بود خیلی خوش گذشت تقریبا ساعت یکه شب بود که از دماوند برگشتیم اما این آرال خان ما ماشین مورد علاقه خودشو برده بود از اسباب بازی آرتین خوشش اومده بود اول اسباب بازی اونو گرفت ماشینشو داد به آرتین بعد از چند لحظه ماشینشو پس گرفت چیکار کنیم پسری میخواد همه چیز واسه خودش باشه آرتینم که خواب بود هی میرفت پیش آرتین و میخواست از خواب بیدارش کنه آخرش سارا دختر عموی آرتین گفت هیس آرتین خوابه دیگه آرال هر وقت نزدیک آرتین میشد میگفت هیس )



آرال و آرتین دماوند گزیسینده ( آرال و آرتین در دماوند )
