روز دفاع
روز دفاع مامانم رسید من خوشحال بودم چون چند وقتی بود که مامانم همه اش پشت لپ تابش بود و به من توجه ای نمیکرد منم از لجم وقتی می رفت با لپ تابش کار کنه گریه می کردم . روز دفاع من با بابایی بیرون نشستیم موقعیکه ما بیرون بودیم من یک جیغ بلند زدم نگو اون موقع داشتن از مامانم سوال می پرسیدند بعد از جیغ من استادشون بهش گفته که مثل اینکه پسرت بدش می آید ما تورو سوال پیچ میکنیم.
حالا دیگه من و مامانی خیالمون راحته دیگه مامانی میتونه خاطرات منو به طور مرتب بنویسه .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



روز دفاع
