آرالآرال، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

آرال خان

دلنوشته های یک مادر برای پسر کوچولوش ( آنا دویغوسی )

روز دفاع

1390/7/1 19:20
نویسنده : مامان آرال
4,088 بازدید
اشتراک گذاری

روز دفاع مامانم رسید من خوشحال بودم چون چند وقتی بود که مامانم همه اش پشت لپ تابش بود و به من توجه ای نمیکرد منم از لجم وقتی می رفت با لپ تابش کار کنه گریه می کردم . روز دفاع من با بابایی بیرون نشستیم  موقعیکه ما بیرون بودیم من یک جیغ بلند زدم نگو اون موقع داشتن از مامانم سوال می پرسیدند بعد از جیغ من استادشون بهش گفته که مثل اینکه پسرت بدش می آید ما تورو سوال پیچ میکنیم.

حالا دیگه من و مامانی خیالمون راحته دیگه مامانی میتونه خاطرات منو به طور مرتب بنویسه .تعجب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرال خان می باشد