مسافرت

ما تازه اومدیم شهرستان این اولین باری که من و توتنهای اومدیم پسرم تو اصلا منو اذیت نکردی و تو راه فقط خوابیدی وقتی هم ایتجا رسیدیم از 6 صبح بیدار بودی از بس اینجا دور و برت شلوغ بود با تمام خستگیت نخوابیدی و با مامان و بزرگ و بابابزرگ و خاله هات بازی کردی.
دیروز هم عروسی بودی به تو خیلی خوش گذشت چون همه اونجا باهات بازی میکردند و حرف می زدند تو هم به همه لبخند می زدی تو عروسی بهت می گفتند آقای خوش اخلاق
الانم ما اینجا موندیم باباتم تهرانه همه اش میگه دلم برای آرال تنگ شده واسه همین قراره من هر روز عکس تو رو تو وبلاگت بذارم .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



مسافرت
